آن شب صبح قیامت تأثیر…!

علی آن شیر خدا شاه عرب
الفتی داشته با این دل شب

شب ز اسرار علی آگاه است
دل شب محرم سرّالله است

شب علی دید به نزدیکی دید
گرچه او نیز به تاریکی دید

شب شنفته ست مناجات علی
جوشش چشمه عشق ازلی

شاه را دیده به نوشینی خواب
روی بر سینه دیوار خراب

قلعه بانی که به قصر افلاک
سر دهد ناله زندانی خاک

اشکباری که چو شمع بیزار
می فشاند زر و می گرید زار

دردمندی که چو لب بگشاید
در و دیوار به زنهار آید

کلماتی چو در آویزه ی گوش
مسجد کوفه هنوزش مدهوش

فجر تا سینه ی آفاق شکافت
چشم بیدار علی خفته نیافت

روزه داری که به مهر اسحار
بشکند نان جوینش افطار

ناشناسی که به تاریکی شب
می برد شام یتیمان عرب

پادشاهی که به شب برقع پوش
می کشد بار گدایان بر دوش

تا نشد پردگی آن سرّ جلی
نشد افشا که علی بود و علی

شاه بازی که به بال و پر راز
می کند در ابدیت پرواز

شهسواری که به برق شمشیر
در دل شب بشکافد دل شیر

عشق بازی که هم آغوش خطر
خفت در خوابگه پیغمبر

آن دم صبح قیامت تاثیر
حلقه در شد از او دامن گیر

دست در دامن مولا زد در
که علی بگذر و از ما مگذر

شال شه وا شد و دامن به گرو
زینبش دست به دامن که مرو

شال می بست و ندایی مبهم
که کمربند شهادت محکم

پیشوایی که ز شوق دیدار
می کند قاتل خود را بیدار

ماه محراب  عبودیّت حق
سر به محراب عبادت منشق

می زند پس لب او کاسه ی شیر
می کند چشم اشارت  به اسیر

چه اسیری که همان قاتل اوست
تو خدایی مگر ای دشمن دوست

در جهانی همه شور و همه شر
ها علیٌّ بشرٌ کیف بشر

کفن از گریه ی غسّال خجل
پیر هن از رخ وصّال خجل

شبروان مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی

محمدحسین بهجت تبریزی- شهریار

 

چگونگی ضربت خوردن حضرت علی(ع) / به قلم مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی

چگونگى ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام) در نوشته تاریخ ‎نویسان پیشین یکسان نیست.

کتاب “على از زبان على”، نوشته دکتر سید جعفر شهیدى، محقق و مورخ تاریخ اسلام است. بخش هایی از این کتاب را که درباره چگونگی ضربت خوردن حضرت علی(ع) در ادامه می خوانید.

چگونگى ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام) در نوشته تاریخ‎نویسان پیشین یکسان نیست. در حالى که طبرى و ابن سعد و دیگران نوشته‏اند: «چون(حضرت علی علیه السلام) از سایبانى که به مسجد مى‏رسد، بیرون شد، ابن ملجم او را ضربت زد.» یعقوبى که تاریخ او پیش از اینان نوشته شده گوید: «پسر ملجم از سوراخى که در دیوار مسجد بود، شمشیر بر سر او زد.» اما نوشته ابن اعثم که هم عصر طبرى است، با نوشته آنان مخالف است و با آنچه میان شیعیان مشهور است مطابق مى‏باشد. وى چنین مى‏نویسد:

«پسر ملجم شمشیر خود را برداشت و به مسجد آمد و میان خفتگان افتاد. على(علیه‎السلام) اذان گفت و داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار مى‏کرد، سپس به محراب رفت و ایستاد و نماز را آغاز کرد ، به رکوع، و سپس به سجده رفت. چون سر از سجده نخست برداشت، ابن ملجم او را ضربت زد و ضربت او بر جاى ضربتى که عمرو پسر عبدود در جنگ خندق بدو زده بود آمد. ابن ملجم گریخت و على در محراب افتاد و مردم بانگ برآوردند امیرمؤمنان کشته شد.»(۱)

بلاذرى به روایت خود از حسن بن بزیع آرد: «چون پسر ملجم او را ضربت زد گفت: فزت و رب الکعبه و آخرین سخن او این آیه بود. «و من‏ یعمل مثقال ذره خیراً یره و من یعمل مثقال ذره شراً یره.»(۲)

روایت‎هاى شیعى و برخى از روایت‎هاى اهل سنت نیز با آنچه ابن اعثم نوشته مطابقت دارد.

به هرحال امام را از مسجد به خانه بردند. دیرى نگذشت که قاتل را دستگیر کرده و نزد او آوردند. بدو فرمود:

ـ «پسر ملجمى؟»

ـ «آرى!»

ـ «حسن او را سیر کن و استوار ببند! اگر مُردم او را نزد من بفرست تا در پیشگاه خدا با او خصمى کنم و اگر زنده ماندم یا مى‏بخشم یا قصاص مى‏کنم.»

ابن سعد نوشته است امام فرمود: «بدو خوراک نیکو دهید و در جاى نرمش بیارمانید.» و هم او نوشته است روزى که على مردم را براى بیعت مى‏خواند ابن ملجم دوبار براى بیعت پیش آمد و على او را راند سپس فرمود از پیغمبر شنیدم او ریش مرا از خون سرم رنگین خواهد کرد.

امام در آخرین لحظه‏هاى زندگى فرزندان خود را خواست و به آنها چنین وصیت کرد:

شما را سفارش مى‏کنم به ترسیدن از خدا، و این که دنیا را مخواهید هر چند دنیا پى شما آید. و دریغ مخورید بر چیزى از آن که به دستتان نیاید و حق را بگویید، و براى پاداش ‏[آن جهان‏] کار کنید و با ستمکار در پیکار باشید و ستمدیده را یار. و شما و همه فرزندانم و کسانم و آن را که نامه من بدو رسد سفارش می‎کنم به ترس از خدا و آراستن کارها و آشتى با یکدیگر، که من از جد شما شنیدم، می‎گفت: آشتى دادن میان مردم بهتر است از نماز و روزه سالیان.

خدا را، خدا را درباره یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید و نزد خود ضایعشان مگذارید. خدا را، خدا را. همسایگان را بپایید که سفارش شده پیامبر شمایند، پیوسته درباره آنان سفارش مى‏فرمود چندان که گمان بردیم براى آنان ارثى معین خواهد نمود.

خدا را، خدا را، درباره قرآن، مبادا دیگرى بر شما پیشى گیرد در رفتار به حکم آن.
خدا را، خدا را، درباره نماز که ستون دین شماست.

خدا را خدا را در حق خانه پروردگارتان! آن را خالى مگذارید، چندانکه در این جهان ماندگارید که اگر [حرمت‏] آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتارید.

خدا را خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مال‎هاتان و به جان‎هاتان و زبان‎هاتان، بر شما باد به یکدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم، روى بگردانید و پیوند هم را بگسلانید.

امر به معروف و نهى از منکر را وامگذارید تا بدترین شما حکمرانى شما را بر دست گیرند، آنگاه دعا کنید و از شما نپذیرند. پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته‏اید و دست‎ها را بدان آلوده، و گویید امیرمؤمنان را کشته‏اند. بدانید جز کشنده من نباید کسى به خون من کشته شود.

بنگرید! اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید که من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم مى‏فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده، هر چند سگ دیوانه باشد.»(۳)

اندک اندک آرزوى او تحقق مى‏یافت و بدانچه مى‏خواست نزدیک مى‏شد. او از دیرباز، خواهان شهادت بود و مى‏گفت: «خدایا بهتر از اینان را نصیب من دار و بدتر از مرا بر اینان بگمار!»

على(علیه‎السلام) به لقاء حق رسید و عدالت، نگاهبان امین و بر پا دارنده مجاهد خود را از دست داد، و بى‏یاور ماند. ستمبارگان از هر سو دست به حریم آن گشودند و به اندازه توان خود اندک اندک از آن ربودند، چندانکه چیزى از آن بر جاى نماند. آنگاه ستم را بر جایش نشاندند و همچنان جاى خود را می‎دارد تا خدا کى خواهد که زمین پر از عدل و داد شود، از آن پس که پر از ستم و جور شده است.

چون على(علیه‎السلام) را به خاک سپردند. امام حسن(علیه‎السلام) به منبر رفت و گفت: «مردم! مردى از میان شما رفت که از پیشینیان و پسینیان کسى به رتبه او نخواهد رسید. رسول الله پرچم را بدو می‎داد و به رزمگاهش می‎فرستاد و جز با پیروزى باز نمى‏گشت. جبرئیل از سوى راست او بود و میکائیل از سوى چپش. جز هفتصد درهم چیزى به جاى ننهاد و مى‏خواست با آن خادم بخرد.»(۴)

جز وصیت کوتاهى که نوشته شد، از امام وصیت‏هاى دیگرى نیز در سندهاى قدیمى دیده مى‏شود. برخى از آنها را پیش از ضربت خوردن فرموده و برخى را پس از آن که متوجه دیدار خدا گردید.

………………………….

 پى‏نوشتها:

  1. تاریخ ابن اعثم، ج ۴، ص ۱۴۰ـ ۱۳۹ .
  2. انساب الاشراف، ص ۴۹۹ .
  3. نامه ۴۷ .
  4. طبقات، ج ۳، ص ۲۶ .

/۶۲۶۲

 

اطلاعیه مراسم احیای شب‌های قدر

مراسم احیـــــــــــــــــــــــای شب قـــــــــــــــــــــــدر

آدرس: بزرگراه صیاد شیرازی شمال – خروجی میدان هروی – خیابان گلستان پنجم – خیابان مکران جنوبی – کوچه عیوض توحیدی – پلاک ۷۴ – دبیرستان احسان

 

جمعه، یکشنبه، سه‌شنبه ۴، ۶ و ۸ تیر ماه ۱۳۹۵

ساعت ۲۲:۴۵ تا ۰۲:۴۵ بامداد

 

سخنران: جناب حجت السلام و المسلمین سیدعلیرضا شجاعی

قرائت دعای جوشن کبیر، مناجات و توسل: حاج محسن فرهمند آزاد

 

مجلس جهت حضور آقایان و بانوان برگزار می‌گردد.

 

425316581_16473

 

شعر مدح امام حسن مجتبی علیه السلام

خاکِ این خانه زَرَش بیشتر است

لُطفَش از دور و بَرَش بیشتر است

کارِ ما دستِ کریمی باشد

که شلوغیِ سَرَش بیشتر است

خانه اش بینِ تمامِ این قوم

در کرامت خَبَرَش بیشتر است

پسرِ ارشدِ خانه پیداست

از بقیه جگرش بیشتر است

دین به شمشیر فقط زنده نشد

صُلح گاهی اَثَرَش بیشتر است

بارِ خرمایِ شما سنگین است

مثلِ طوبیٰ ثَمَرَش بیشتر است

چهار فصل است پذیراییِ تان

باغِ نو برگ و بَرَش بیشتر است

رُطَبِ سفره یِ مولا آمد

پسرِ ارشدِ زهرا آمد

از لبش شورِ ازل ریخته است

نورِ حق ، عَزّوَجَل ریخته است

رویِ چشمش دو قصیده دارد

و سرِ شانه غزل ریخته است

زیرِ پایش که پُر از محراب است

چقدر تاج محل ریخته است

کَرَم و جود و سخا و رافت

دورِ او چند بغل ریخته است

ضربه هایش به زمین ، لشکر را

بینِ میدانِ جمل ریخته است

بیوه یِ ناقه سواران فهمید

به سرش خشمِ اجل ریخته است

قاسمش هم به پدر رفته ببین

روی ِلبهاش عسل ریخته است

تا که بازی بکند در پیشش

تیر و ناهید و زُحل ریخته است

باز آوایِ علی می آید

پسرش جای علی می اید

دستِ ما باده یِ ناب اُفتاده

کارِ ما دستِ شَراب اُفتاده

تا که بویی زِ تو آورد نَسیم

رونق از کارِ گُلاب اُفتاده

بَسکه شیرین شُده بوسیدنِ تو

دَهَنِ فاطمه آب اُفتاده

کوچه بُن بست شده راه برو

دلِ این شهر به تاب اُفتاده

مَرد و نامرد جدا شُد از هم

چون زری که به تُراب اُفتاده

سالها هست که از رویِ نفاق

بعدِ صلحِ تو نقاب اُفتاده

حق و باطل پس از این پیدایَند

پَرده از مکرِ سراب اُفتاده

دست عُمریست به دامان داریم

چه غَمی تا که حسن جان داریم

وای اگر دستِ تو شمشیر کِشَد

آسمان پیشِ تو تکبیر کِشَد

از رجزهایِ تو از نعره یِ تو

همه یِ جُمجُمه ها تیر کِشَد

مرگ را در نظرِ صد لشکر

ملک الموت به تصویر کِشَد

تا تو اُسطوره یِ رَزمی،تاریخ

خط بُطلان به اَساطیر کِشَد

شیوه ات روبَهیان را بیرون

از دلِ بیشه و تزدیر کِشَد

از شکوهِ تو مُرَدَد ماندیم

حق بده حرف به تکفیر کِشَد

قاسمت دید و به خود اَرزَق گفت

مجتبیٰ آمده شمشیر کِشَد

پسرِ رفته به بابا این است

دومین حیدرِ زهرا این است

گرچه از دستِ تو کَم هم خوب است

خواستن قدرِ دو عالم خوب است

بوسه بر رویِ ضریحت حتیٰ

شده در خواب و خیالم خوب است

لحظه یِ ریخت و پاشَت آقا

دیدنِ حیرتِ حاتم خوب است

تا برای تو بِگریَم دل سیر

از همه سال محرم خوب است

نامِ ما را تو به زهرا دادی

نظرت هست که دَرهم خوب است

زائرانِ تو زیادند ، تو را

حرمی قَدِ دو عالم خوب است

چشمهای تو چه دیدند،بگو

گیسویت از چه سفیدند،بگو

(حسن لطفی)

 

شرکت ZTE از هدست واقعیت مجازی خود پرده برداشت

 

اعجاز واژگانی قرآن درباره عنکبوت‌ها

از اعجازهای واژگانی قرآن در مورد عنکبوت‌ها استعمال واژه مفرد برای عنکبوت و فعل مونث برای آن است و علم امروزی ثابت کرده است که عنکبوت‌ها عموما تنها زندگی کرده و جنس ماده آن‌ها لانه‌سازی می‌نماید.

نام‏گذاری سوره‌ای از قرآن به‌نام عنکبوت که واژه‏ای مفرد است، به این دلیل است که عنکبوت به صورت فردی زندگی می‏‌کند، به‌جز مواقع جفت‏گیری یا زمانی که تخم‌‏ها باز می‌‏شوند. اما در دو سوره نمل و نحل، اسم سوره به صورت جمع آمده است تا بر جمعی‌بودن زندگی این دو حشره اشاره شود. اما واژه عنکبوت بصورت مفرد استعمال شده و این خود از اعجازهای واژگانی قرآن‌کریم به‌شمار می‌رود. همچنین در آیه راجع به عنکبوت، صراحت فعل مفرد مونث به‌کار برده و به‌صراحت اشاره می‌نماید که عنکبوت ماده به ساخت خانه اقدام می‌‏کند، چرا که از فعل مونث برای عنکبوت استفاده نموده است. علم امروزی نیز دقیقا ثابت نموده است که وظیفه ساخت خانه بر عهده عنکبوت ماده است.

صفات بیولوژیکی عنکبوت‌ها

عنکبوت‌ها از شاخه بندپایان، و از رده آراکنوئیدها(یا عنکبوتیان) هستند. بدن عنکبوت به دو قسمت جلویی و عقبی تقسیم می‏شود. در قسمت جلو سر و سینه(یا به اصطلاح ناحیه سرسینه) قرار گرفته و قسمت عقبی بدن، شکم را در بر می‌‏گیرد. در قسمت جلو چهار جفت پا و دو جفت شاخک حسی و یک جفت شاخک قلاب مانند به شکل گاز انبر یا چنگال‌‏هایی که حاوی غدد سمی است وجود دارد. کمر باریک عنکبوت قسمت جلویی بدن او را از قسمت عقبی جدا می‏‌کند.
عموما عنکبوت‌ها دارای چشم‏های ساده‏ای هستند که تعداد آن‌ها به هشت عدد می‏رسد. البته گاهی تعداد چشم‏ها از هشت کمتر است. این حیوان با شکار کردن حشرات، تغذیه نموده و پوستی ضخیم و پوشیده از مو دارد. این پوست هفت تا هشت بار می‏افتد تا به مرحله بلوغ نهایی خود برسد(مرحله پوست اندازی). جانورشناسان امروز، بیش از سی هزار نوع عنکبوت را مورد شناسایی قرار داده‏اند که از نظر شکل، رنگ و حجم(بین کمتر از یک میلی‌متر و نود میلی‌متر) باهم متفاوتند. بیشتر عنکبوت‏ها در خشکی و به صورت فردی(جز در هنگام جفت‌گیری و سر از تخم درآوردن بچه عنکبوت‏ها که کنار هم هستند) زندگی می‏کنند. محیط زیست عنکبوت‏ها نیز از سطح دریا تا ارتفاع پنج هزار متری گسترده شده است.
این حشرات، سه جفت زایده برجسته و متحرک در پایین شکم دارند. این زایده‏ها سوراخ‏های ریزی دارند که مایع سازنده تارهای عنکبوت از آن خارج می‏شود، به‌همین علت به این سوراخ‏ها دوک گفته می‏شود. این مایع که از طریق دوک‏های قسمت عقب بدن از تعدادی غدد ویژه ترشح می‏شود، به محض آن‌که در معرض هوا قرار گیرد خشک می‏گردد. پس از خشک شدن، تارهایی با شکل، طول و استحکام متفاوت ایجاد می‏شوند. این تفاوت، ناشی از تفاوت غدد ترشح کننده تارهاست. عنکبوت عموما در خانه‏اش که همه فعالیت‏های حیاتی خود را در آن انجام می‏دهد می‏ماند. این حشره غیر از این خانه، مخفی‌گاه دیگری نیز برای خود می‏سازد که به وسیله تارِ شکار به خانه متصل شود و در مواقع خطر به این مخفیگاه پناه می‏برد(۱).

تارعنکبوت‌ها
اکثر عنکبوت‌ها تار می‌تنند که معمولاً به صورت رشته‌ای پروتئینی از غده‌های تارتنِ انتهای شکم آنها ترشح می‌شود. بسیاری از گونه‌ها از تار برای شکار استفاده می‌کنند. به این صورت که توری یا پرده‌ای می‌تنند که حشرات در آن به دام می‌افتند. اما گونه‌های فراوانی هم وجود دارند که آزادانه شکار می‌کنند. علاوه بر صید، عنکبوت‌ها از تار برای بالا رفتن از جایی، ایجاد دیوارهای هموار در لانه‌های زیرزمینی، ساختن ساک تخم، درپیچیدن صید و نگهداری موقت اسپرم و تعدادی کارهای دیگر استفاده می‌نمایند.
تار عنکبوت از نخ‌های ابریشم مانند درست شده است. نخ‌هایی که خودش ایجاد کرده و خودش ریسیده است و از آن نخ‌ها تار را بافته است. عنکبوت تار را به شکل هندسی و محکم در می‌آورد و برای شکار مگس یا سایر جانداران دام قرار می‌دهد. این تار‌ها ابتدا به صورت مایع هستند و به شکل نخ نازکی از بدن عنکبوت خارج می‌شوند و سپس در تماس با هوا خشک شده و مانند نخ می‌شوند. قطر تار عنکبوت حدود یک دهم تار موی انسان است. این تارهای صاف و شفاف، بسیار نرم و سبک و در عین حال بسیار مقاوم هستند. حتی می‌توان گفت تار عنکبوت از فولاد هم‌قطر خود هم سخت‌تر است. پروتئینی که عنکبوت را قادر می‌سازد خود را آویزان کند و همچنین به شکار طعمه کمک می‌کند، نظر دانشمندان را به خود جلب کرده است. مولکول‌های این پـروتئین بسیار کشسان و قـوی تقریباً ۲۰ برابر از نایلون کشسان‌تر و ۹ برابر از فولاد در قطر مساوی قوی‌تر هستند.

عنکبوت‌ها پل‌هایی نیز می‌سازند که به وسیله آن از جوی‌ها عبور می‌کند و از گودال‌های ژرف می‌گذرد. پل عنکبوت نخی باریک است که خودش آن را ریسیده است و به وسیله باد، دو سوی جوی یا گودال را به هم وصل می‌کند. آنگاه خود را با سرعتی عجیب روی آن می‌لغزاند تا از آن عبور کند. عنکبوت خندق‌های زمینی و پناهگاه‌های محکم نیز می‌سازد و برای آن‌ها درهای محکمی قرار می‌دهد و وسائل گریز از خطر را در آن‌ها آماده می‌کند(۲).

توانایی تنیدن تار ارثی است و عنکبوت اطلاعات مربوط به این توانایی را به شکل ماده وراثتی از والدین خود به ارث برده‌است. برخی گونه‌های عنکبوت بسیار سمی و خطرناک‌اند و زهرشان آن قدر قوی است که می‌تواند انسان را بکُشد. عنکبوت بیوه سیاه، عنکبوت تورقیفی سیدنی و… از گونه‌های خطرناک عنکبوت‌ها بشمار می‌روند(۳).

عنکبوت

جنسیت واژه عنکبوت در زبان عربی

«…. کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا»

در فرهنگ لسان‌العرب آمده است: «عنکبوت جانور کوچکی است که در هوا و بر روی دهانه چاه، ترکیبی را می‏بافد. این کلمه مؤنث است، اما گاهی در شعر به صورت مذکر هم آمده است. به خانه عنکبوت(عَکدَبَه) گفته می‏شود. فراء می‏گوید: «عنکبوت مؤنث است. البته برخی عرب‏ها آن را به صورت مذکر هم می‏آورند. جمع آن عنکبوتات، عَناکِب و عَناکیب و اسم مصغر آن عُنَیکِب است. اهل یمن به آن عَنکَباه می‏گویند، گاهی نیز عَنکَباء و عَنکَبوه نامیده می‏شود». سیبویه با استشهاد به افزودن تاء به عنکبوت آن را عنکباء می‏نامد و من نمی‏دانم آیا اسم مفرد است یا جمع. ابن اعرابی می‏گوید: «عَنکَب مذکر است و مؤنث آن عَنکَبه است». گفته شده است عَنکَب اسم جنس عنکبوت است و عنکبوت هم مذکر و هم مؤنث است. (مبرد) می‏گوید: «عنکبوت مؤنث است، اما مذکر هم آورده شده است»».

در مجموع غالب آن است که واژه عنکبوت مفرد مؤنث بوده و جمع آن عَناکِب است.

اعجاز علمی در استعمال واژه مفرد عنکبوت

نام‏گذاری این سوره به نام عنکبوت که واژه‏ای مفرد است، به این دلیل است که عنکبوت به صورت فردی زندگی می‏کند، به‌جز مواقع جفت‏گیری یا زمانی که تخم‏ها باز می‏شوند. اما در دو سوره نمل و نحل، اسم سوره به صورت جمع آمده است (واژه‌های النمل و النحل و واژه نحله و نمله که به‌صورت مفرد می‌باشند استعمال نکرده است) تا بر جمعی بودن زندگی این دو حشره اشاره شود. اما واژه عنکبوت بصورت مفرد استعمال شده و این خود از اعجازهای واژگانی قرآن کریم به‌شمار می‌رود(۱).

دکتر صلاح رشید در تفسیر مطلب فوق آورده است: «عنکبوت‌ها، گروهی هستند که در جهان بیش از سی هزار نوع آنها وجود دارد و در حجم و شکل و روش زندگی متفاوت هستند. روش زندگی فردی همراه دشمنی با یک‌دیگر در آن‌ها غالب بوده و انواع اندکی از آن‌ها یافت می‌شوند که به‌صورت دسته جمعی زندگی می کنند».

در کل عنکبوت‌ها موجوداتی هستند که به تنهایی زندگی می‌کنند و کم‌تر دارای زندگی اجتماعی بوده و در میان انواع گونه‌های عنکبوت‌ها چیزی در حدود ۱-۵/۲ درصد دارای زندگی اجتماعی هستند، و مابقی منفرد زندگی می‌نمایند.

زندگی انفرادی و تهاجم گونه غالب عنکبوت‌ها به قدری مشهور است که گونه اندکی از عنکبوت‌ها که دارای زندگی اجتماعی هستند، توجه جانورشناسان را به خود جلب کرده و آن‌ها را عنکبوت‌های اجتماعی نامیده‌اند. ولی همان‌طور که گفته شد، اکثر عنکبوت‌ها دارای زندگی انفرادی و نسبت به اعضای گروه و خانواده خود و یک‌دیگر حالت تهاجمی داشته و خصومت شدیدی میان آن‌ها برقرار است(۴).

دکتر صلاح رشید در ادامه می‌نویسد: «جثه عنکبوت‌های ماده(معمولا) از نرها بزرگ‌تر است. غالباً فقط در هنگام جفت‌گیری هم‌دیگر را ملاقات می‌کنند و عنکبوت نر قبل از جفت‌گیری، اقدام به رقص‌ها و حالات مشخصی در برابر عنکبوت ماده می‌نماید که مقصودش جلوگیری از غریزه دشمنی عنکبوت ماده است. هنگامی که آمیزش آن‌ها تمام می‌شود، عنکبوت نر غالباً در لانه باقی می‌ماند و اقدام به پنهان شدن از عنکبوت ماده می‌کند، چرا که می‌ترسد او را بکشد. کشتن عنکبوت نر بعد از تمام شدن آمیزش جنسی، در بین بسیاری از عنکبوت‌ها اتفاق می افتد که مشهورترین این عنکبوت‌ها «بیوه سیاه» است. در برخی از انواع آن‌ها، عنکبوت ماده، عنکبوت نر را رها می‌کند تا هنگامی‌که فرزندان از تخم خارج می‌شوند، اقدام به قتل او کنند و او را بخورند. در انواع دیگری از عنکبوت، مادر، اقدام به تغذیه فرزندان کوچکش می‌کند تا این‌که بزرگ می‌شوند و مادرشان را می‌کشند و می‌خورند».

از این مطالب روشن می‌شود که نظام اجتماعی و روابط خانوادگی عنکبوت، بر اساس مصالح موقت است، به‌طوری که هر گاه این مصالح تمام می‌شود، دشمن هم‌دیگر می‌شوند و برخی، برخی دیگر را می‌کشند(۴).

استعمال فعل مونث برای واژه عنکبوت(… اتَّخَذَتْ بَیْتًا)

این آیه قرآنی به صراحت می‌گوید که عنکبوت ماده به ساخت خانه اقدام می‌‏کند چرا که از فعل مونث برای عنکبوت استفاده نموده است. علم امروزی نیز دقیقا ثابت نموده است که وظیفه ساخت خانه بر عهده عنکبوت ماده است که با غدد ترشح کننده ماده ابریشمی، اقدام به ساخت لانه می‏کند. بنابراین تنها عنکبوت ماده به وسیله نخ بافته شده‌ای که در انتهای شکم او قرار دارد، اقدام به ساختن لانه می‌کند و این نخ در عنکبوت نر وجود ندارد(۵). هرچند در برخی مواقع عنکبوت نر هم در کار ساخت، ترمیم یا توسعه او را یاری می‏کند، با این حال وظیفه مذکور به‌صورت یک وظیفه محض برای حیوان ماده حفظ می‏شود(۱).
لازم بذکر است که عنکبوت ماده تا وقتی‌که بالغ و آماده اجفت‌گیری نشود، اقدام به ساخت خانه نمی‌کند و ساختن لانه عاملی در جذب عنکبوت نر است که قادر به ساختن خانه نمی‌باشد. همچنین عنکبوت ماده با تارهای بافته‌شده که با مهندسی خاص آن‌ها را می بافد، خانه خود را می‌سازد. به‌نوعی که نسبت به هر تحرک خارجی حساس بوده و به ماده لزج و چسبناکی آغشته شده است که هر حشره‌ای به محض این‌که بدان نزدیک شود، به آن می چسبد تا این که عنکبوت ماده برسد و صید را دریافت کند.
در پایان باید گفت یکی از جاندارانی که در قرآن کریم به آن اشاره شده است و حتی سوره‌ای نیز بنام این حشره نام گرفته شده است، عنکبوت می‌باشد. اشاره به نام هر جانوری در قرآن خود متضمن نکات جالب و بدیعی از اسرار زندگی همان جانور است که بشر امروزی در قرون معاصر پی به اسرار آن برده است. باید گفت قرآن کتابی سراسر تعلیم و تربیتی برای انسان‌ها بوده اما در لابلای کلام‌های تربیتی خویش از زندگی جانوران نیز در جهت تعلیم و تربیتی استفاده نموده که نمونه‌ای از آن نیز در همین آیه مصداق داشته و از سستی بیت عنکبوت به‌عنوان مثالی تربیتی یاد کرده است. جالب آن‌که تمام اشارات علمی قرآنی در زمینه علوم جانوری و زندگی آن‌ها امروز دقیقا منطبق با یافته‌های علمی بشری است، چرا که حقیقتا خالق از اسرار مخلوقات خود آگاه و مطلع است. در شماره بعدی این نوشتار نیز حقایق دیگری از همین آیه ارائه خواهد شد.

یادداشت از: تقی قاسمی خادمی، کارشناس ارشد بیولوژی جانوری و فعال قرآنی.

منابع:
۱) برگرفته از پایگاه: http://quran.porsemani.ir
۲) صدر، رضا؛ نشانه‌هایی از او، هنرنمائی عنکبوت، ج ۱ صفحه ۸۶-۸۷.
۳) برگرفته از پایگاه:  https://fa.wikipedia.org
۴) برگرفته از پایگاه: http://eajazquran۱۴.blogfa.com
۵) گاهنامه ترنم، وابسته به کانون قرآن وعترت دانشگاه آزاد اسلامی استهبان

 

دوشیزه حجاز حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها) ام المؤمنین

حضرت خدیجه سلام الله علیها نخستین دوشیزه ای بودند که به ازدواج خاتم الانبیا (صلی الله علیه و آله و سلم) درآمدند ، اما مغرضین چون می خواستند این فضیلت را از آن عایشه معرفی کنند، دو شوهر برای ایشان تراشیدند تا حضرت خدیجه (سلام الله علیها) را بیوه زن ۴۰ ساله معرفی کنند.

 

اسناد:

 ۱-ابوالقاسم علی بن احمد کوفی-نوه موسی مبرقع، نواده امام جواد(سلام الله علیه)، متوفای ۳۵۲ ق، در الاستغاثه، ج۱، ص

در این رابطه می نویسد:

“بی گمان حضرت خدیجه(سلام الله علیها) به جز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با احدی ازدواج نکرد”

۲-ابن شهرآشوب در مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۲۰۶   از چهار چهره برجسته جهان تشیع و تسنن (بلاذری در انساب الاشراف،،، ابوالقاسم کوفی،،، سید مرتضی علم الهدی در الشافی،،، و شیخ طوسی در تلخیص الشافی) روایت کرده که فرموده اند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامی با حضرت خدیجه (سلام الله علیها) ازدواج کرد که وی دوشیزه بود.

۳-حسین بن حمدان خصیبی در الهدایه الکبری، ص۴۰، با صراحت و قاطعیت می نویسد:

به جز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز احدی افتخار همسری خدیجه (سلام الله علیها) را پیدا نکرد، چنانکه تا خدیجه (سلام الله علیها) زنده بود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) همسر دیگری برنگزید.

در وصف حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها)

خدیجه دختر خویلد از نیکوترین و عفیفترین زنان عرب قبل از اسلام و در دوره اسلامی نخستین زنی که به پیامبر اکرم ( ص ) ، شوهرش ، ایمان آورد و آن چه از مال دنیا در اختیار داشت – در راه پیشرفت اسلام – کریمانه بذل کرد.

از عایشه ، زوجه پیامبر ( ص ) ، نقل شده است که گفت : ” احترام هیچ یک از زنان به پایه حرمت و عزت خدیجه نمی رسید . رسول الله ( ص ) پیوسته از او به نیکی یاد می کرد و به حدی او را محترم می شمرد که گویا زنی مانند خدیجه نبوده است ”

عایشه سپس نقل می کند : روزی به پیغمبر ((صلی الله علیه و آله و سلم)) گفتم : خدیجه پیر زنی بیش نبوده و خداوند بهتر از او را به تو عطا کرده است. پیغمبر(ص) سخت برآشفت به طوری که رگ پیشانی اش برآمد . سپس فرمود : به خدا سوگند بهتر از خدیجه کسی برای من نبود . روزی که همه مردم کافر و بت پرست بودند ، او به من ایمان آورد.روزی که همه مرا به جادوگری و دروغگویی نسبت می دادند ، او مرا تصدیق کرد ، روزی که همه از من روی می گردانیدند ، خدیجه تمام اموال خود را در اختیار من گذاشت و آنها را در راه من بی دریغ خرج کرد. خداوند از او دختری به من بخشید که مظهر پاکی و عفت و تقوا بود.

عایشه می گوید : با خود گفتم دیگر از خدیجه به بدی نام نخواهم برد. عایشه می گوید:‹‹من در مورد زنان پیامبر از هیچ کدام به اندازه خدیجه حساس نبودم زیرا پیامبر مرتب از او تعریف می کرد و من هرگز او را ندیده بودم..

در شجره ی طوبی آمده است:خدیجه علیها سلام زیباترین زنها، از نظر جمال، کاملترین از نظر عقل، تمام ترین از نظر رأی و تصمیم گیری،و زیادترین از نظر عفت، دین، حیا، مروت و مال بود.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:‹‹ اسلام با شمشیر علی(ع)و ثروت خدیجه(س) بر پا و استوار شد و استقامت یافت.›› اگر خدیجه نبود کدام زن شایستگی آن را داشت که مادر حضرت فاطمه علیها سلام باشد و اگر فاطمه نبود چه کسی شایستگی فرزندی خدیجه را داشت و اگر پیامبر(ص) نبود خدیجه و فاطمه چگونه می توانستند به مقام سروری زنان عالم نایل آیند.

 

سیمای دیگری از حضرت خدیجه سلام الله علیها

درباره‌ خدیجه‌، همسر گرامی‌ پیامبر اکرم ‌(صلی الله علیه و آله و سلم) اطلاعات‌ زیادی‌ گزارش‌ نشده‌ است‌ و کاش‌ فقط‌ با کمبود اطلاعات‌ روبه‌ رو بودیم‌. زیرا همان‌ گزارشاتی‌ هم‌ که‌ واصل‌ شده‌ دارای‌ تناقصات‌ فراوان‌ و شگفت‌ آور است‌ و متأسفانه‌ آن‌ قسمتی‌ که‌ بر سر زبانها جریان‌ دارد، زندگی‌ واقعی‌ آن‌ بانوی‌ بزرگوار را به‌ نمایش‌ نمی‌گذارد، ‌برای‌ پرداختن‌ به‌ سیمای‌ خدیجه‌ طاهره‌، ناگزیر باید بعضی‌ از خصوصیات‌ محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را برشمرد‌.

آن‌ حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم)  مظهر و نماد پاکی‌ و پاکیزگی‌ بود. کسی‌ بود که‌ در جامعه‌ منحط‌ آن‌ دیار، به‌ عنوان‌ یک‌ فرد پسندیده‌ و ستوده‌، شهرت‌ یافت‌ و راستگو و راست‌ کردار بود و در شهر ناآشنا با آب‌، به‌ پاکیزگی‌، بسیار اهمیت‌ می‌داد. استحمام‌ و مسواک‌ زدن‌ جزو برنامه‌ مستمرش‌ محسوب‌ می‌شد. درد مردم‌ و جامعه‌ آزارش‌ می‌داد و برای‌ رفع‌ آلام‌ مردم‌ اقدام‌ عملی‌ نیز می‌کرد و به‌ همین‌ دلیل‌ در گروه‌ معدود جوانمردان‌ و آزادگان‌ جای‌ گرفت‌ و همه‌ از خود می‌پرسیدند چنان‌ شخصی‌ برای‌ ازدواج‌ چه‌ برنامه‌ای‌ خواهد داشت‌؟ و معیارهای‌ انسانی‌ که‌ صلاحیت‌ ابلاغ‌ وحی‌ الهی‌ را دارا خواهد شد، برای‌ پیوند زناشوئی‌ چیست‌؟ گزیده‌ گزینش‌ شده‌ الهی‌ کیست‌ و باید چه‌ صفاتی‌ داشته‌ باشد؟ آیا همانطور که‌ خدا از میان‌ آدمیان‌، وی‌ را به‌ دلایل‌ انسانی‌ و صفاتی‌ نیکو برگزید، او نیز از میان‌ بانوان‌ آن‌ دیار، کسی‌ را گزینش‌ خواهد کرد که‌ چنین‌ باشد؟ مگر غیر از این‌ احتمال‌ دیگری‌ متصور است‌؟

پس‌ سیمای‌ همسر محمد را باید از این‌ منظر در کتب‌ تاریخ‌ جستجو کرد. آری‌، خدیجه‌ همان‌ کسی‌ است‌ که‌ در جامعه‌ مکه‌ به‌ طاهره‌ یعنی‌ بانوی‌ پاک‌ مشهور شد. گر چه‌ جامعه‌ جاهلی‌ آن‌ زمان‌ به‌ تدریج‌ با پاکی‌ و پاگیزگی‌ به‌ مفهوم‌ عام‌ آشنا می‌شد، ولی‌ قدر مسلم‌ با پاکی‌ بیگانه‌ هم‌ نبود و پاکان‌ را می‌ستود و به‌ همین‌ دلیل‌ خدیجه‌ را، طاهره‌ لقب‌ داد و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را (امین).

طاهره‌، لقبی‌ بود که‌ نماد تمام‌ نمای‌ خوبی‌ در آن‌ زمان‌ و آن‌ دیار بود. بنابر این‌، حلقه‌ اتصال‌ محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)  و خدیجه‌ (طاهره‌) را براحتی‌ می‌توان‌ از این‌ رهگذر بدست‌ آورد و از بسیاری‌ از گزارشات‌ نامعقول‌ دوری‌ جست‌. گزارشاتی‌ که‌ در پی‌ آنند تا خدیجه‌ را دارای‌ ثروت‌ فراوان‌ و بی‌حساب‌ معرفی‌ کنند و همان‌ را، نقطه‌ آغاز این‌ آشنائی‌ و ازدواج‌ دانسته‌ و  نوشته‌اند:

«خدیجه‌ قبل‌ ازدواج‌ با حضرت‌ محمد (ص‌) دو بار دیگر ازدواج‌ کرده‌ و دارای‌ چند فرزند نیز بوده‌ و زمان‌ ازدواج‌ با محمد (ص‌)، ۴۰ سال‌ و یا کمی‌ بیشتر سن‌ داشته‌ است»‌ و نیز می‌گویند: «خدیجه‌ بود که‌ پیشنهاد ازدواج‌ با محمد را مطرح‌ کرد.» اما این که‌ معروف‌ است‌ خدیجه‌ی‌ طاهره‌ قبل‌ از ازدواج‌ با پیامبر (ص‌) ۲ بار ازدواج‌ کرده‌، صرفاً یک‌ گزارش‌ تاریخی‌ است‌ که‌ متضاد آن‌ نیز گزارش‌ شده‌ و در چند کتاب‌ تاریخی‌ آمده‌: «ان‌ النبی‌ (ص‌) تزوج‌ بها و کانت‌ عذرا» (پیامبر گرامی‌ با خدیجه‌ ازدواج‌ کرد در حالیکه‌ خدیجه‌ دوشیزه‌ و باکره‌ بود.)

آری مظلومیت‌ مضاعف‌ خدیجه‌ در طول‌ تاریخ‌ به‌ دست‌ بعضی‌ سیره‌ نویسان‌ کم‌ دقت‌ و راویان‌ اولیه‌ مغرض‌ رقم‌ خورده‌ است‌. آنان‌ دلیل‌ ازدواج‌های‌ قبلی‌ وی‌ را وجود فرزندانی‌ از آن‌ ازدواج‌ها می‌دانند در حالیکه‌ کودکان‌، مورد اشاره‌ مورخان‌، فرزندان‌ خواهر خدیجه‌ یا فرزندان‌ شوهر خواهر خدیجه‌ از زن‌ دیگر بودند که‌ علی‌ الظاهر بعد از مرگ‌ والدین‌ آنها (یا هر دلیل‌ دیگری‌) و فقدان‌ سرپرست،‌ آن‌ بانوی‌ نمونه‌، فداکاری‌ کرد و آنها را به‌ نزد خود آورد و به‌ همراه‌ پیامبر گرامی‌ (ص‌) با تمام‌ محبت‌ از آنها نگهداری‌ ‌کرد.

به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ که‌ خدیجه‌، علاوه‌ بر صفت‌ طاهره‌، دارای‌ لقبی‌ دیگر یعنی‌ «ام‌ الایتام‌، مادر یتیمان‌ نیز هست‌. و این‌ لقب‌ در رابطه‌ با مادری‌ کردن‌ وی‌ در حق‌ آن‌ کودکان‌ است‌.

متأسفانه‌ در گزارش‌ بعضی‌ راویان‌ مغرض‌، نه‌ تنها با انتساب‌ این‌ فرزندان‌ به‌ خدیجه‌، ویژگی‌ فداکاری‌ و انسانیت‌ او نادیده‌ گرفته‌ شده‌، بلکه‌ همان‌ فرزندان‌ را یکی‌ از دلایل‌ ازدواج‌های‌ قبلی‌ وی‌ قلمداد کرده‌اند.هر چند که‌ گزارشگران‌ دیگری‌ به‌ این‌ واقعیت‌ مهم‌ پی‌ برده‌ و آن‌ را تصحیح‌ کرده‌اند.

از دلایل‌ محکم‌ در رد ازدواج‌های‌ قبلی‌ خدیجه‌، گزارشی‌ است‌ که‌ در بسیاری‌ از کتب‌ تاریخ‌ آمده‌ و کسی‌ نیست‌ که‌ آنرا نشنیده‌ باشد. این‌ مضمون‌ که‌ می‌گویند، خدیجه‌ به‌ دلیل‌ شخصیت‌ ممتازش‌، دارای‌ خواستگارهای‌ فراوان‌ بود و بزرگان‌ و اشراف‌ قریش‌، خواهان‌ ازدواج‌ با وی‌ بودند ولی‌ او به‌ تمام‌ اشراف‌ مدعی‌ جواب‌ رد داد و چون‌ جواب‌ مثبت‌ به‌ محمد داد، مورد اعتراض‌ زنان‌ قریش‌ واقع‌ شد که‌ چرا به‌ احدی‌ از امیران‌ جواب‌ مثبت‌ ندادی‌ اما با یتیم‌ ابوطالب‌ (محمد) ازدواج‌ کردی‌؟

گزارش‌ مذکور علاوه‌ بر اینکه‌ به‌ روشنی‌ ازدواجهای‌ قبلی‌ وی‌ را مردود اعلام‌ می‌کند، حاکی‌ از آن‌ است‌ که‌ خدیجه‌ همانطور که‌ از القابش‌ (طاهره‌ و ام‌ الایتام‌) بر می‌آید، برای‌ ازدواج‌ ملاک‌هایی‌ جز ملاکهای‌ موجود در جامعه‌ را مد نظر داشته‌ و ثروت‌ و دارایی‌ امیران‌ و بزرگان‌ قریش‌ او را نفریفته‌ بلکه‌ پاکی‌ او بدنبال‌ پاکی‌ بزرگتری‌ بوده‌ است‌ (جذب‌ پاکی‌ بزرگتر شدن‌ پاکان‌).

در مورد سن‌ خدیجه‌ هم‌ برخلاف‌ آنچه‌ در افواه‌ جاری‌ و ساری‌ است‌ و عدد چهل‌ قید شده‌، گفتنی‌ است‌ که‌ به‌ احتمال‌ قریب‌ به‌ یقین‌ این‌ عدد ناشی‌ از تخمین‌ بعضی‌ سیره‌نویسان‌ به‌دلیل‌ فرض‌ قبلی‌ آنان‌ در مورد دو بار ازدواج‌ کردن‌ خدیجه‌ و فرزند داشتن‌ وی‌ بوده‌ و اگر ازدواج‌های‌ قبلی‌ او را منتفی‌ بدانیم‌، موضوع‌ سنش‌ نیز خود به‌ خود حل‌ خواهد شد.

بنا به‌ نقل‌ جعفر مرتضی‌ عاملی‌ درکتاب‌ الصحیح‌ من‌ سیره‌ النبی‌ الاعظم‌، سن‌ خدیجه‌ هنگام‌ ازدواج‌ با پیامبر (ص‌) متفاوت‌ ذکر شده‌ و مورخان‌ مختلف‌ آن‌ را ۲۵ سال‌، ۲۸ سال‌، ۳۰ سال‌، ۳۵ سال‌، ۴۰ سال‌، ۴۴ سال‌، ۴۵ سال‌ و ۴۶ سال‌ اعلام‌ کرده‌اند. در بحارالانوار (ج‌ ۱۶ ص‌ ۱۲) از قول‌ ابن‌عباس‌ سن‌ وی‌ هنگام‌ ازدواج‌ با پیامبر (ص‌)، ۲۲ سال‌ ذکر شده‌ است‌.

جعفر مرتضی‌ عاملی‌، عدد ۲۸ سال‌ را قول‌ ترجیحی‌ اکثریت‌ دانسته‌ و باتوجه‌ به‌ رد ازدواج‌های‌ قبلی‌ وی‌، قطعی‌ است‌ که‌ سن‌ او هنگام‌ وصلت‌ با پیامبر گرامی‌ (ص‌)، باید خیلی‌ کمتر از آنچه‌ شهرت‌ دارد، بوده‌ باشد. و اگرچه‌ نمی‌توان‌ به‌طور قطع‌ سن‌ خدیجه‌ طاهره‌ را به‌دست‌ آورد ولی‌ به‌ نظر می‌رسد سن‌ اعلام‌ شده‌ در بحارالانوار از قول‌ ابن‌عباس‌ به‌ صحت‌ نزدیک‌تر است‌ که‌ در اینصورت‌ با قول‌ ترجیحی‌ اکثریت‌ (بنا به‌ ادعای‌ جعفر مرتضی‌ عاملی‌) خیلی‌ تفاوت‌ ندارد.

از این‌ نکته‌ نیز اگر بگذریم‌ نوبت‌ به‌ موضوع‌ خواستگاری‌ خدیجه‌ از پیامبر می‌رسد بدون‌ تردید خواستگاری‌ یک‌ زن‌ بیوه‌ چهل‌ و چند ساله‌ که‌ دارای‌ چند فرزند بوده‌ و سابقه‌ دوبار شوهر کردن‌ را داشته‌ از یک‌ جوان‌ نمونه‌ قریش‌ با حدود ۲۵ سال‌ سن‌، گستاخانه‌ و خودخواهانه‌ است‌ و این‌ امر با اخلاق‌ قریش‌ سازگاری‌ نداشته‌ است‌ و اگر بپذیریم‌ وی‌ یک‌ دوشیزه‌ (عذراء) فداکار و پاکی‌ بوده‌ که‌ سنی‌ حدود سن‌ پیامبر (ص‌) را داشته‌، لذا موضوع‌ خواستگاری‌ از این‌ زاویه‌ با صفات‌ وی‌ منتفی‌ است‌ و به‌ خصوص‌ که‌ مراسم‌ خواستگاری‌ رسمی‌ کسان‌ پیامبر (ص‌) (به‌ویژه‌ حضرت‌ ابوطالب‌) از خدیجه‌ و کسان‌ وی‌، در کتب‌ معتبر تاریخی‌ ذکر شده‌ است‌. هرچند که‌ ممکن‌ است‌ بدلیل‌ وجود صفات‌ برجسته‌ محمدبن‌ عبدالله‌ (ص‌)، پیام‌های‌ اولیه‌ از سوی‌ خدیجه‌ ارسال‌ شده‌ باشد، ولی‌ طبیعی‌تر، همان‌ خواستگاری‌ معمول‌ محمد (ص‌) و کسان‌ وی‌ از خدیجه‌ و بزرگ‌ وی‌ به‌دلیل‌ وجود صفات‌ نیکو در این‌ زن‌ آزاده‌ای‌ بود که‌ به‌ پاکی‌ و مهر و محبت‌ شهرت‌ داشته‌ است‌.

ظاهرا اصلی‌ترین‌ امتیازی‌ که‌ برای‌ حضرت‌ خدیجه‌ در امر پیشقدم‌ شدن‌ در ازدواج‌ مطرح‌ می‌کنند همانا مال‌ و ثروت‌ زیاد وی‌ است‌. که‌ اگر چنین‌ شخصیت‌ ملکوتی‌ و منحصر به ‌فرد پیامبر به‌ ازدواج‌ با فردی‌ که‌ تنها امتیازش‌ ثروت‌ اوست‌ راضی‌ نمی‌شد. مگر در اصل‌ ثروت‌ فراوان‌ و بسیار خدیجه‌، تردید کنیم‌ هرچند نظر قطعی‌ نمی‌توان‌ داد.

خدیجه‌ در جامعه‌ای‌ پا به‌ عرضه‌ وجود نهاد که‌ بسیاری‌ از ارزش‌ها و اخلاقیات‌ در آن‌ کم‌رنگ‌ شده‌ بود و او در همان‌ جامعه‌ ملقب‌ به‌ صفت‌ طاهره‌ (پاک‌) شد. او نهاد دقیق‌ مهرورزی‌ و محبت‌ به‌ کودکان‌ بی‌سرپرست‌ بود. و به‌ دلیل‌ همان‌ صفات‌ برجسته‌ انسانی‌ و بسیاری‌ صفات‌ نیکوی‌ دیگر که‌ متأسفانه‌ خبری‌ از آن‌ها نداریم‌، با اشرف‌ انسان‌های‌ دوران‌ آفرینش‌، سرچشمه‌ نیکی‌ و پاکی‌، محمد مصطفی‌ (ص‌)، پیوند برقرار کرد و به‌ همراه‌ آن‌ حضرت‌ به‌ ادامه‌ سرپرستی‌ از فرزندانی‌ پرداخت‌ که‌ بعدها منتسب‌ به‌ پیامبر (ص‌) و خدیجه‌ شدند و حتی‌ همسران‌ آن‌ دختران‌ نیز، به‌ لقب‌ دامادهای‌ پیامبر (ص‌) مفتخر شده اند

شاید بدلیل‌ وجود همین‌ فرزندان‌ بوده‌ که‌ آن‌ خانواده‌ نورانی‌ از داشتن‌ فرزندان‌ حقیقی‌ به‌ تعداد متعارف‌ زمان‌ حیاتشان‌ منصرف‌ شده‌اند. اگر چه‌ گفته‌ می‌شود خدیجه‌ طاهره‌ اولین‌ کسی‌ بود که‌ به‌ حضرت‌ محمد (ص‌) ایمان‌ آورد و آغاز ایمان‌ وی‌ به‌ رسول‌الله‌ (ص‌) به‌ لحظه‌ آغازین‌ وحی‌ و بعثت‌ وی‌ برمی‌گردد او از سالها قبل‌ به‌ پاکی‌ محمد (ص‌) و خداباوری‌ وی‌ ایمان‌ آورده‌ بود و بدیهی‌ است‌ اگر بعد از سفارت‌ رسمی‌ الهی‌ خاتم‌الانبیاء (ص‌)، اولین‌ گرونده‌ رسمی‌ باشد

 

معرفی مؤسسه شفا – مربوط به دانش آموزان سوم دبیرستان

مؤسسه شفا، مؤسسه ای است مردم نهاد که با هدف حمایت از کارآفرینی، توانمندسازی و تربیت نیروی انسانی کارآمد در عرصه صنعت کشور مشغول به فعالیت می باشد.
این مؤسسه در ایام تابستان (در روزهای ۵شنبه) از علاقه مندان به رشته های مهندسی و مدیریت دعوت به عمل آورده و با برگزاری
کلاس های آموزشی و بازدیدهای علمی، علاوه بر آشنا کردن دانش آموزان رشته ریاضی فیزیک با این رشته ها، این عزیزان را برای ورود به عرصه دانشگاه آماده می نماید.
شرکت در این برنامه رایگان بوده ولیکن به دلیل محدودیت ظرفیت، مؤسسه پس از برگزاری آزمون، افرادی را برای شرکت در این دوره گزینش خواهد کرد.
علاقه مندان جهت شرکت در این برنامه میتوانند حداکثر تا پایان روز سه شنبه ۹۵/۳/۲۵ با اطلاع به دفتر دبیرستان آمادگی خود را به حضور در این دوره آموزشی اعلام نمایند.
جهت کسب اطلاعات بیشتر میتونید فایل پیوست را مطالعه نمائید.

معرفی موسسه شفا

 

ماه رمضان ، بهار دعا برای امام زمان (عج)

در ماه رمضان، راز و نیاز با خداوند بیشتر شده، دعا‌ها رونق خاصی می‌یابند در هیچ یک از ماه‌های سال ، این همه سفارش به دعا کردن ‏نشده است. در ادعیه این ماه به طور ویژه به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عنایت شده است و در چندین مورد، یاد، نام و دعای برای حضرت ‏مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به چشم می‌خورد؛ آنچه در این ادعیه، نمایان است، آرزو‌ها و خواسته‌هایی است که تا به حال، جامعه ی بشری به ‏خود ندیده، فقط در عصر ظهور به آنها خواهد رسید؛ بنابراین خواندن این دعا‌ها و درخواست محتوای آن به‌گونه‌ای طلب نزدیک‌تر شدن زمان ظهور است؛ به زبان دیگر، خلاصه ی این دعاها، این است: «اللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج».

در این نوشته، ابتدا نگاهی کوتاه به بعضی از این دعا‌ها داشته، سپس برخی از فرازهای ادعیه را با ویژگی‌های حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نشانه‌های عصر سبز ظهور مقایسه می‌کنیم.

 

اهم این دعا‌‌ها عبارتند از:‏

 

– دعای افتتاح

 

یکی از ادعیه ی وارد شده در تمامی شب‌های این ماه مبارک ، دعای شریف افتتاح است، مرحومعلامه مجلسی رحمه الله علیه این دعا را در ‏جلد بیست و چهارم بحارالانوار آورده، آن را منسوب به امام زمان علیه السلام دانسته است.

بخش آخر این دعا، مربوط به حضرت حجت علیه السلام است که با عبارت «اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وَلِیِّ أَمْرِکَ الْقَائِمِ ‏الْمُؤَمَّلِ» شروع می‌شود؛ این فقرات را در سه قسمت بررسی می‌نماییم:

 

قسمت اول: بیشتر عبارت‌های این بخش، دعا برای حضرت حجت علیه السلام می‌باشد که با عبارت «اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وَلِیِّ ‏أَمْرِکَ الْقَائِمِ الْمُؤَمَّلِ وَ الْعَدْلِ الْمُنْتَظَر» شروع می‌شود.

قسمت دوم : این قسمت از دعا توصیفی از عصر ظهور (و اشتیاق دعا کننده برای درک آن) است که در قالب دعا، بیان شده ‏است و با این جمله، آغاز می‌شود: «اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَه کریمه».

قسمت سوم:  بیان خلاصه‌ای از مشکلات عصر غیبت و استغاثه برای ظهور است. ‏

 

– دعای معروف «اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ»

 

یکی دیگر از اعمال مشترکه ی این ماه، دعایی است که بعد از نماز‌ها خوانده می‌شود؛ این دعا از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسیده است، دعایی که بیش از هزار سال، بهترین بندگان خدا در بهترین ماه‌ها، یعنی ماه رمضان؛ در بهترین اوقات اجابت دعاها، ‏یعنی بعد از نماز‌ها و در بهترین حالات، یعنی در حالت روزه می‌خوانند؛ ولی این دعا تا به حال، اجابت نشده است.

این دعا، تبیین جامعه‌ای ایده‌آل است که همیشه بشر به دنبال آن بوده است و با وجود گذر زمانی طولانی، خود چنین موقعیتی را درک نکرده ‏است؛ چنین جامعه‌ای، آرزوی همه ی پیامبران و رسولان، انسان‌های صالح و اولیا‌ءالله بوده است؛ پیامبران و ائمه علیهم السلام برای تحقق آن تلاش کردند و جان خود را فدا نموند، ولی به علل مختلفی محقق نشد؛ ما (شیعیان) معتقدیم، این دعا به طور کامل، ‏فقط یک مصداق اجابت دارد و فقط جامعه ی دربردارنده ی این ویژگی‌ها، جامعه مهدوی خواهد بود.

 

تطبیق فرازهای ادعیه با دستاورد‌ها و ویژگی‌های حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

 

در این قسمت به بررسی برخی از خواسته‌های مطرح شده، در این ادعیه همچنین به بررسی روایاتی درباره ی اجابت ‏آن خواسته‌‌ها در حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌پردازیم؛

 

عدالت فراگیر و از بین رفتن ظلم 

 

یکی از خواسته‌‌ها و ویژگی‌های مشترک در ادعیه و حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عدالت فراگیر و ریشه‌کن شدن هر ‏گونه ظلم و ستم است؛ در دعای افتتاح از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به جای «عادل» تعبیر به «عدل» شده است: «اللَّهُمَّ وَ صَلِّ ‏عَلَى وَلِیِّ ‌‌أَمْرِکَ‌ الْقَائِمِ‌ الْمُؤَمَّلِ‌ وَ ‌الْعَدْلِ‌ الْمُنْتَظَرِ» این تعبیر، نهایت عدالت‌محوری و دادگستری حضرت ‏را می‌رساند همچنین خواسته‌هایی مثل بی‌نیازی فقرا، سیری گرسنگان، پوشش برهنگان و. . . فقط در سایه ی اهتزاز پرچم چنین عدالتی، محقق خواهد شد.

حضرت، حکومت را به‌ گونه‏ ای سازماندهی می‏ کند و مردم را به‌ گونه‏ ای تربیت می‏ نماید که دیگر، واژه ی ستم از ذهن‏‌ها رخت بر‌می ‏بندد و ‏به تعبیر روایات، دیگر کسی به دیگری ستم نمی‏ کند حتی حیوانات نیز دست از تجاوز بر‌می ‏دارند و گوسفند، همنشین گرگ می‏شود.

ام‌سلمه می‏ گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چنان عدالتی در جامعه برپا می‏ کند که زندگان، ‏آرزو می ‏کنند، کاش مردگانشان زنده ‏بودند و از آن عدالت، بهره ‏مند می‌شدند».

نیز امام صادق علیه السلام می‏ فرماید: «به خدا سوگند! به ‏طور حتم، عدالت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف درون خانه‏‌ها و اتاق‏ هایشان ‏نفوذ می‏ کند، ‏چنان‏ که سرما و گرما در آن وارد می ‏شود».

 

نصرت و عزت الهی ( رضایت همگانی از حکومت )‏

 

در دعای افتتاح چنین آمده است:‏

«‏ أَیِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ـ اللَّهُمَّ أَعِزَّهُ  ـ وَ انْصُرْهُ ـ وَ انْصُرْهُ نَصْراً عَزِیزاً ـ  وَ ‏اجْعَلْ لَهُ مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَاناً نَصِیراً».

در این عبارت‌ها یاری و عنایت ویژه ی الهی برای امام زمان علیه السلام و حکومت جهانی ایشان، خواسته شده است؛ هرگاه خداوند بخواهد به ‏کسی نصرت و عزت ببخشد، چنان می‌کند که بر دل‌‌ها حکومت کند و دوست و دشمن، پذیرای او باشند.

حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند:«. . . خداوند، حضرت مهدی علیه السلام را با فرشتگان، جن و شیعیان مخلص یاری می‌‏کند».

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‏ فرماید: «شما را به مهدی، بشارت می‏ دهم. . . که ساکنان آسمان و زمین از خلافت و ‏فرمانروایی او خشنودند».‏ ‏

 

گشایش برای مردگان

 

 

یکی دیگر از دعاها، درخواست نشاط و سرور برای مردگان بود: «اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ».

حکومت حضرت مهدی علیه السلام چنان تأثیری در هستی می‌گذارد که حتی مردگان نیز از آن بهره‌مند می‌شوند.

حضرت علی علیه السلام در این باره می‏ فرماید: «مردی از فرزندانم ظهور می‏ کند که در نتیجه ظهور و حکومتش، هیج مرده ‏ای در گور ‏نمی‏ ماند، مگر این‌که گشایش و برکاتی در گور برایش پدید می‏ آید و آنان به دیدار یکدیگر می‏ روند و قیام قائم را به یکدیگر ‏مژده ‏می‏ دهند».

 

برطرف شدن غم‌ها

 

در دعای هر روزه ی ماه رمضان آمده است: «اللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ کُلِّ مَکْرُوبٍ».

امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «. . . او ( حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ) بر طرف کننده غم‌های شیعیان بعد از سختی است. . . ».‏

 

آزادی اسیران

 

در ادعیه ی ماه مبارک رمضان می‌خوانیم: «اللَّهُمَّ فُکَّ کُلَّ أَسِیرٍ ـ  وَ فُکَّ بِهِ أَسْرَنَا».

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می ‏فرماید: «. . . در آن عصر، مهدی علیه السلام ظهور می ‏کند و او از فرزند این شخص ( علی بن ‏ابی‏طالب علیه السلام ) است؛ خداوند به دست او، دروغ را نابود می‏ کند و روزگار سخت را از بین می ‏برد و ریسمان بردگی و بندگی را از ‏گردن‏ هایتان برمی‌دارد».

امیرمؤمنان علیه السلام می ‏فرماید: «آن‏گاه که امام زمان علیه السلام ظهور کند، هیچ برده ی مسلمانی باقی ‏نمی‏ ماند، مگر آن‌که حضرت، او را ‏خریده، در راه خدا آزاد می‏ کند و هیچ بدهکاری نمی‏ ماند، مگر آن‌که حضرت، بدهی او را می ‏پردازد»‏.

 

اصلاح مفاسد

 

روزه دار این ماه، فقط به فکر خویش نیست و آرزوی اصلاح همه ی مفاسد جامعه مسلمین را دارد و دعا می‌کند: «اللَّهُمَّ أَصْلِحْ کُلَّ ‏فَاسِدٍ مِنْ أُمُورِ الْمُسْلِمِینَ».‏

درباره ی اصلاح فساد اخلاقی و انحراف، پیشوای دوم شیعیان می ‏فرماید: «خداوند در آخرالزمان، مردی را برمی‌انگیزد که کسی از منحرفان ‏و فاسدان نمی‏ ماند، مگر این‌که اصلاح می‌‏گردد».

 

برطرف شدن صفات ناپسند و رشد کمالات درونی‏

 

ریشه ی بیشتر مشکلات بشر از ابتدای خلقت تا به‌حال، رذایل اخلاقی و بیماری‌های باطنی انسان‌‌ها بوده است، منشأ تمامی جنگ‌ها و خونریزی‌ها، ‏اختلاف‌‌ها و تضادها، تفرقه و جدایی‌ها و در یک کلام، ام‌المفاسد بشر، همین بیماری‌های روحی است؛ یکی از خواسته‌های روزه‌دار ماه رمضان، برطرف شدن این ناپاکی‌هاست؛ بنابراین این‌گونه می‌گوید: «وَ أَذْهِبْ بِهِ غَیْظَ قُلُوبِنَا ـ اشْفِ بِهِ صُدُورَنَا ـ اللَّهُمَّ غَیِّرْ ‏سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِکَ».‏

حضرت علی علیه السلام می‏ فرماید: «هنگامی که قائم ما قیام کند…، کینه‌های بندگان نسبت به یکدیگر از دل‏ هایشان پاک می‌شود».

امام باقر علیه السلام می ‏فرماید: «هنگامی که حضرت قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان خدا می‏ گذارد و خردهایشان را جمع کرده، ‏‏(تمرکز می ‏بخشد و رشد می‏ دهد) اخلاقشان را کامل می‏ کند»‏. ‏  ‏

 

ترویج روحیه عزت و بی‌نیازی

 

بشر به بی‌نیازی، بیشتر از ثروت نیاز دارد؛ روح انسان، سیری ناپذیر است و هرگز از جمع آوری ثروت اشباع ‏نمی‌شود؛ بنابراین مؤمن باید، پیش از جمع آوری مال به تقویت روحیه ی بی‌نیازی خود  و پیش از دعا برای کسب ثروت به دعا برای رسیدن به بی‌نیازی بپردازد و چشم آز و طمع خود را کور کند؛ در این ماه از خدا، این‌گونه می‌خواهیم: «وَ أَغْنِ بِهِ عَائِلَنَا ـ اللَّهُمَّ ‏سُدَّ فَقْرَنَا بِغِنَاکَ».

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می ‏فرماید: «زمانی که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند، خداوند، بی ‏نیازی را در دل بندگانش ‏می‏ نهد به گونه‏ ای که حضرت، اعلام می‏ کند هر کس به ثروت نیاز دارد بیاید، ولی برای آن، کسی پیش قدم نمی‏ شود».‏

همچنین آن حضرت می ‏فرماید: «شما را به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بشارت می‏ دهم که به سوی مردم برانگیخته می‏ گردد؛ در حالی که زلزله‏‌ها و ‏اختلاف بر مردم چیره شده است، آنگاه  زمین را پر از عدل و داد می‏ کند، چنان‏ که پر از ستم و جور شده است و ساکنان زمین و آسمان از او ‏خشنود می‏ گردند؛ خداوند، دل‏ های امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را سرشار از بی‏ نیازی می‏ کند؛ به‌ گونه ‏ای که منادی ندا می‏ دهد؛ هر ‏کس به مالی نیاز دارد؛ بیاید (تا نیازش رفع شود)؛ ولی جز یک نفر، کسی نمی‏ آید، آنگاه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به او می ‏فرماید: «نزد خزینه ‏دار برو و بگو مهدی، دستور داده است به من ثروت بدهی». خزانه‌دار می‏ گوید: با دو دست پول‏‌ها را جمع کن. او نیز پول‏‌ها را ‏در دامن خود می‏ ریزد؛ ولی هنوز از آنجا بیرون نرفته است که از رفتار خویش پشیمان می‏ گردد و با خود می‏ گوید چه شد که من، ‏طمعکارترین امت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شدم! آیا کسی که سبب بی‏ نیازی آنان گشت از بی‏ نیاز کردن من، ناتوان است! ‏آنگاه باز می‏ گردد تا اموال را بازگرداند؛ اما خزانه‌دار نمی‏ پذیرد و می‏ گوید: چیزی را که بخشیدیم؛ پس نمی‏ گیریم»! ‏

 

ریشه کن شدن فقر از جامعه ‏

 

فقر و نداری از مشکلات دیرینه ی بشر و باعث بسیاری از انحرافات اخلاقی است؛ بنابراین در دعاهای بسیاری، رفع فقر از خداوند بی‌نیاز متعال، ‏طلب شده است؛ در دعاهای ماه رمضان نیز این مهم فراموش نشده، آمده است: «اللَّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقِیرٍ ـ  اللَّهُمَّ ‏اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدِینٍ  ـ اللَّهُمَّ سُدَّ فَقْرَنَا بِغِنَا کَ ـ اللَّهُمَّ اقْضِ عَنَّا الدَّیْنَ ـ وَ أَغْنِنَا ‏مِنَ الْفَقْرِ ـ وَ اقْضِ بِهِ عَنْ مُغْرَمِنَا ـ وَ اجْبُرْ بِهِ فَقْرَنَا».

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‏ فرماید: «هنگامی که حضرت مهدی علیه السلام ظهور کند. . . اموال و زکات‏‌ها را ‏در کوچه‏‌ها می‏ برند ولی کسی پیدا نمی ‏شود که حاضر به گرفتن آن‌ها باشد».‏
امام باقر علیه السلام می‌فرمایند:«… سپس حضرت به کوفه روی می‌آورند… و هیچ بدهکاری نمی ماند، مگر این‌که قرض او را می‌‏پردازند…»‏.

امام صادق علیه السلام می‏ فرماید: «هنگامی که قائم ما قیام کند. . . زمین، گنج‏ های خود را بیرون ریخته، آشکار می‏ کند؛ به گونه ‏ای که ‏مردم با چشم خود، آن را بر روی زمین می‏ بینند و دارندگان زکات به دنبال کسی می‏ گردند که نیازمند باشد تا زکاتشان را به او بدهند؛ ولی ‏کسی یافت نمی‏ شود و مردم – از فضل و بخشش خداوند – از دیگران، بی‏ نیاز می‏ گردند».

در حکومت امام زمان علیه السلام با بخشش‌های فراوان ایشان و رشد اقتصادی جامعه، نه فقط فقر، ریشه‌کن شده، بلکه مردم در رفاه زندگی خواهند کرد و از لحاظ اقتصادی تأمین خواهند بود و این دعا، اجابت می‌شود که: «وَ أَعْطِنَا بِهِ فَوْقَ ‏رَغْبَتِنَا». ‏

 

رشد بهداشت، درمان امراض و از بین رفتن بیماری‌های بی‌علاج

 

شفای بیماران، خواسته و آرزوی همه ی ماست در تمام اوقات دعا به ویژه در این ماه عزیز، یکی از دعاهای همیشگی مسلمانان، طلب شفای ‏مریضان است: «اللَّهُمَّ اشْفِ کُلَّ مَرِیضٍ».

شکوفایی شگفت‏ انگیز دانش به‌ویژه دانش بهداشت و درمان در عصر حکومت مهدی علیه السلام، بهره‏ گیری از آن برای گسترش بهداشت در ‏جامعه، فرونشستن شعله‌های جنگ، پیدایش آرامش روانی، تأمین بهداشت روحی با اصلاح شدن انسان‏‌ها، همچنین گسترش کشاورزی و ‏دامداری و تأمین تغذیه در حد مطلوب؛ از جمله عواملی است که بهداشت را در روزگار امام عصر علیه السلام به حد بالا و ایده آل خود ‏می‏ رساند و چنان می‏ شود که وضعیت جسمی مردم دگرگون شده، عمر آنان طولانی می‌گردد.

امام حسین علیه السلام درباره ی حکومت مهدی علیه السلام می‏ فرماید: «هیچ نابینا، زمین‌گیر و دردمندی بر روی زمین نمی ‏ماند، مگر آن‌که ‏خداوند، درد او را برطرف می‌نماید».

امام سجاد علیه السلام در این‌باره می‏ فرماید: «هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند عزوجل، بیماری و بلا را از شیعیان ما دور می‌کند…».

 

نویسنده : هادی حسین پور