جشن میلاد مولود کعبه

دانش آموزان دوم دبیرستان (دوره ی ۲۲) به مناسبت میلاد با سعادت أمیرالمومنین علیه السلام برگزار کننده ی عیدانه ای به شرح زیر بودند؛
آغاز برنامه با تلاوتی چند از آیات قرآن کریم که شأن و مقام امیرالمومنین سلام الله علیه را بیان می داشت همراه بود.
سپس کلیپ های سخنرانی پخش شد و بعد از آن مسابقه ای بین پایه های دوم دبیرستان و سوم دبیرستان و پیش دانشگاهی برگزار شد.
در قسمت بعد بچه ها مولودی ای توسط حاج مصطفی انصاری شنیدند…
در ادامه شاهد گفت و گویی بین مجری و حضّار در وصف مولود کعبه علیه السلام و دعا و توسل بودیم…

برای مشاهده عکس های بیشتر به آلبوم تصاویر مراجعه نمایید.

IMG_12978 IMG_1281

 

برنامه اصلاح شده امتحانات نهایی – پایه سوم

برنامه اصلاح شده امتحانات نهایی پایه سوم در فایل زیر قابل مشاهده است.

Nahaei

 

موفقیت دانش آموزان سوم دبیرستان در المپیاد

پس از اعلام نتایج مرحله اول المپیادهای علمی، مشخص شد چند تن از دانش آموزان پایه سوم توانستند با موفقیت مرحله اول را پشت سر بگذارند.

– المپیاد فیزیک:
آقایان :
– حمیدرضا خیر بخش
– مهدی سپاسی
– سید علی عزیزی
– علیرضا ملکیان

– المپیاد ادبی:
آقای سید علی تقوی

دبیرستان احسان موفقیت این عزیزان را در المپیاد تبریک گفته و امیدوار است در تمامی مراحل زندگی موفق باشند.

 

اردوی درسی بهار – سوم دبیرستان

با توجه به اهمیت امتحانات نهایی و تاثیرگذاری معدل آن در کنکور سراسری، اردوی درسی دانش آموزان سوم دبیرستان از روز سه شنبه ۱۴ اردیبهشت لغایت چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت از ساعت ۷ صبح تا ۱۸:۳۰ در محل دبیرستان برگزار خواهد شد.
هدف از برگزاری این اردو تسلط بیشتر بر کتب درسی، ارتقای معدل و موفقیت در امتحانات نهایی است.
برنامه اردو متعاقبا به اطلاع دانش آموزان خواهد رسید.

 

مژده‌ی آمدنت

آن روز، مادرت علیها سلام با خوشحالی و هیجان، نزد پدرت ابوطالب علیه السلام آمد تا خبر فرزنددار شدن آمنه علیها سلام را به او بدهد. پدرت علیه السلام ، خبر را که شنید رو به مادرت علیها سلام کرد و گفت: تو هم سی سال صبر کن. پسری به دنیا خواهی آورد که هم شأن و هم رتبه‌ی فرزند آمنه علیها سلام است مگر در مقام نبوت.(۱)

راستی معروف بود که مادرت فاطمه، علیها لسلام مهربان‌ترین زن‌ها نسبت به پسرعمویت بود و البته این مهربانی یک سویه نبود. روزی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) شنید که مردم در قیامت، برهنه محشور می‌شوند. مادرت گفت: وای از این رسوایی.

حضرت به او فرمود: «من از خدا می خواهم که تو را با لباس محشورکند».

روزی دیگر شنید که پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای اصحابش از فشار قبر می‌گوید. مادرت با نگرانی گفت: وای از ناتوانی آن روز.

حضرت به او فرمود: «من از خدا می‌خواهم که تو را در قبر آسوده بدارد…(۲)

اقرار به حقیقت تو

شنیده‌ام پیش از آن که تو از مادر متولد شوی، همه‌ی قریش تو را می شناختند…آن روز که نور پاک تو از صلب ابوطالب به فاطمه بنت اسد منتقل شد، زمین تکان شدیدی خورد و تا چند روز این لرزش ادامه داشت. قریش وحشت زده بت‌هایشان را برداشتند؛ آنها را بالای کوه ابوقبیس گذاشتند و قسمشان دادند که این زمین لرزه را متوقف کنند. اما زلزله شدیدتر شد و صخره‌های ابوقبیس شروع به ریزش کرد و بت‌ها به صورت بر زمین افتادند.

قریش وحشت زده و مضطرب مانده بود که باید چه کار کند. پدرت علیه السلام بی‌آنکه ترسی در چهره‌اش پیدا باشد، پیش آنها آمد و گفت: ایهاالناس! امروز خداوند خلق مبارکی آفریده که اگر به ولایت او اقرار نکنید و به اطاعتش گردن ننهید و شهادت به امامتش ندهید، این زلزله هیچ وقت آرام نخواهد شد و هیچ خانه‌ای را در این دیار باقی نخواهد گذاشت.

قریش گفتند: ای ابوطالب! هرچه تو بگویی اطاعت می‌کنیم . آن وقت پدرت با گریه دست به آسمان بلند کرد و گفت: «الهی و سیدی اسألک بالمحمدیه المحموده و بالعلویه العالیه و بالفاطمیه البیضاء الا تفضلت علی تهامه بالرأفه و الرحمه».

به خدا قسم که همه‌ی عرب آن کلمات را نوشتند و در جاهلیت معروف بود که هر وقت گرفتاری شدیدی پیش می‌آمد، مردم آن کلمات را می‌خواندند و دعایشان مستجاب می شد بی‌آنکه حقیقت آن کلمات را بدانند.(۳)

 

mojde1

 

در آغوش آفتاب

اصلاً قحطی وخشکسالی حجاز و فقر و تنگدستی ابوطالب علیه السلام همه و همه بهانه بود. انگار روزگار هم با دل تو و پسرعمویت همراه شده و زمین و زمان را به هم ریخته بود تا ابوطالب علیه السلام بیاید و بگوید ای بنی هاشم! هر کدام از شما تکفل یکی از فرزندان مرا به عهده بگیرد و در این میان تو سهم پسرعمویت شوی که از مدت‌ها قبل، تو را برای خودش نشان کرده بود و تو تا همیشه آن روزها را با افتخار به یاد بیاوری و تعریف کنی که خردسال بودم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مرا در آغوش می‌گرفت و به سینه می‌فشرد. مرا در بستر خود می‌خواباند طوری که بدن او را لمس می‌کردم و بوی خوش او را می‌شنیدم. اصلاً او خودش غذا را می‌جوید و در دهان من می‌گذاشت. هرجا می‌رفت مثل بچه‌ای که به دنبال مادرش برود، دنبال او به راه می‌افتادم. او هر روز یکی از فضائل خود را به من یاد می‌داد و…..(۴)

 

mojde2

 

 

فقط تو پیامبر نیستی

فکر نمی‌کنم این اصلاً تصادف باشد که تو هنگام نزول نخستین وحی، کنار غار حرا، تنها شاهد بعثت آخرین رسول حق باشی.

خودت تعریف کردی، هنگامی که وحی نازل شد، صدای ناله‌ی شیطان را شنیدم. از حضرت پرسیدم این ناله چیست؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: این ناله‌ی شیطان است و علت ناله‌اش این است که دیگر ناامید شد از این که در روی زمین از او اطاعت شود.

می بینی‌علی جان! هرچه را من می‌شنوم، تو هم می شنوی و هرچه را من می‌بینم، تو هم می‌بینی. فقط تو پیامبر نیستی… اگر من خاتم پیامبران نبودم، تو شایستگی مقام نبوت را داشتی؛ ولی تو، وصی و وارث من، سرور اوصیاء و پیشوای پرهیزگاران هستی…(۵)

من و تو، از یک گِل…

آن روز، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رو به تو کرد و گفت: می‌خواهی به تو بشارتی بدهم؟

عرض کردی: چه بشارتی یا رسول الله؟

حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمود: «من و تو از یک گِل آفریده شده‌ایم و شیعیان ما از زیادی گل ما خلق شده‌اند. روز قیامت همه‌ی مردم را به نام مادرشان صدا می‌زنند به جز شیعیان تو را که به نام پدرشان صدا خواهند کرد. چون شیعیان تو همه حلال زاده‌اند.» (۶)

mojde3

 

  1. کافی/ج۲/ باب امیرالمؤمنین(ع)/ حدیث۱
  2. همان/ حدیث ۲
  3. جلاءالعیون علامه مجلسی/ باب سوم/ فصل اول ص۲۹۶
  4. سیره پیشوایان/ مهدی پیشوایی/ ص۲۷
  5. همان/ ص۲۸ و ۲۹
  6. جلاءالعیون/ باب سوم/ فصل اول/ ص۲۹۳
 

شعر بی نقطه در میلاد امیرالمؤمنین علیه السلام

در مکه هَلا حکم اله احد آمد
کامال و مراد همه والا ولد آمد

در طارم اعلا ملک سدره صلا داد
مولود حرم رهرو راه احد آمد

مرد عمل و محرم اسرار دل ما
در معرکه کرار و احد را اسد آمد

معصوم دوم اول امام همه عالم
معموره اسلام و ولا را عَمَد آمد

گردد دگر اعدا همه آواره و رسوا
گاه عدم ملحد و حرص و حسد آمد

در طور ولا کرد طلوع ماه دل آرا
ماه آمده و اهل حسد را رمد آمد

صدر الامم و مالک ملک ورع و داد
سالک که هماره ، ره داور رود آمد

او صالح و او مصلح و او حاکم عادل
او آمد و در مهلکه حکام دد آمد

مهر سحر و ماه مسا صحر محمد
در حال دعا حامد حمد صمد آمد

او محور ملک دل و دل در گرو مهر
گمره دل اعدا که در او مهر رد آمد

در عرصه علمدار رسول الله اکرم
او مردم ما را کمک آمد مدد آمد

دل کرده مرور اسم ورا در همه اعداد
ده اسم مطهر، که صد و ده عدد آمد

علامه‌ی دهر اسوه احرار موحد
روح الله عصر او که مرادم دهد آمد

در کل امور آمر و هم مسلک طاها
او گوهر دل را محک و حصر و حد آمد

در هر دو سرا او همه را سرور و سالار
سر کرده که در سلسله محکم مسد آمد

دل داده‌ام او را که رسد در دم مرگم
امداد گر و همدم ما در لحد آمد

مداحم و مولا صله ام داده و هر دم
گل کرده کلامم ره دل در صدد آمد

استاد ولی الله کلامی زنجانی

 

السلام علیکِ یا جواد الائمه

   اباصلت که از یاران نزدیک امام رضا علیه السلام بوده است می­گوید:

بعد از شهادت امام رضا علیه السلام به دستور مأمون زندانی شدم و یک سال در زندان بودم و به هر دری می­زدم خلاصی حاصل نمی­شد.

   عاقبت شبی که بسیار دلتنگ شده بودم و از زندان و دوری و تنهایی به ستوه آمده بودم ، به محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله متوسل شدم و حضرت جواد را به یاری طلبیدم. هنوز لحظاتی نگذشته بود که حضرت جواد الائمه علیه السلام را در زندان پیش روی خود دیدم.

فرمود: «دلتنگ شده­ای ؟ نه؟»

گفتم: «آری یابن رسول الله.»

فرمود: «برخیز!»

زنجیر از پاهای من باز شد امام علیه السلام دست مرا گرفت و با هم از میان درهای بسته و از مقابل چشمان باز مأموران عبور کردیم .

وقتی از زندان فاصله گرفتیم، امام علیه السلام فرمودند: «دیگر دست آنها به تو نخواهد رسید و چشم تو در چشم مأمون نخواهد افتاد.» و چنین شد.

…پیش از خداحافظی از امام علیه السلام پرسیدم:«چرا در تمام این یک سال به سراغ من نیامدید؟…»

 

امام علیه السلام فرمودند: «تو کی ما را به اخلاص طلب کردی و ما نیامدیم؟!»

 

تو را شاهد به مقصود آفریدند

دمی که از عدم بود آفریدند

به عشقت جمله موجود آفریدند

تو را از جوهر جود آفریدند

دریافت فایل PDF