نمونه‌ای از غیرت ایرانی و روح حماسی و سلحشوری ایرانیان

ایستادگی تا پای جان و حراست از خاک، جان، مال، شرف و عزت ایران اسلامی امری است مهم و خطیر که از هزاران سال قبل در کالبد هر ایرانی ساری و جاری است. مسئله‌ای که بارها در طول تاریخ نمایان گشته و حراست از ناموس و انجام وظیفه، البته نه فقط وظیفه‌ای حکومتی بلکه فراتر از آن، وظیفه‌ای ملی و ذاتی است که در خون هر ایرانی غیرتمند جریان دارد.

جای جای ایران عزیز پراست از یادگارها و نشانه های غیرت ایرانی که یادآور خاطرات تلخ و شیرینی از حوادث روی داده در این سرزمین است. خاطراتی که شنیدن و یادآوری آنها دل هر ایرانی را پر از حماسه و شور می‌کند.

اکنون نمونه‌ای از این دلاوری‌ها را باهم مرور می­کنیم:

در ایام جنگ جهانی دوم و نخستین روزهای حمله‌ی قُوای متّفقین به ایران، در روز سوم شهریور ۱۳۲۰ نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله کردند و همه‌ی شهرهای سر راه را به تصرف خود درآورده و به سمت تهران حرکت کردند.

ارتش ایران، به دلایل متعدد ، به سرعت و با کمترین مقاومت متلاشی شد. روز چهارم شهریور شهرهای قزوین، رشت و تبریز به شدت بمباران شدند و هیچ یک از سربازخانه‌ها از این حملات در امان نماندند. بر اثر این حملات و بمباران شدید، لشکرهای تبریز، رضاییه، رشت، مشهد، اردبیل و گرگان، بدون هیچ مقاومتی به طور کامل از هم پاشیدند.

یکی از معدود مقاومت‌های نیروهای مسلح ایران در برابر ارتش سرخ شوروی، در مرز نخجوان روی داد.

هنگامی که ارتش تا بن دندان مسلح اتحاد جماهیر شوروی قصد عبور از پل آهنی مستقر بر روی رودخانه ارس را داشت در بدو ورود به خاک ایران متوجه وجود سربازان مسلح ایرانی در آن سوی رودخانه ارس شده و آرایش جنگی می‌گیرد.

جنگ در دوسوی مرز آغاز می‌شود و ارتش روس‌ها دو روز به جهت ایستادگی سربازان ایرانی، پشت پل آهنی جلفا متوقف می شود.

در آن روز حماسی سه سرباز ایرانی با سلحشوری تمام و با شگردی خاص عملیات تقابل در برابر یک ارتش متجاوز را طوری انجام می‌دهند که گویی یک ارتش بزرگ در خاک ایران در مقابل ارتش شوروی قرار دارد.

فرمانده روس ها با مشاهده وضع موجود و ناتوانی در عبور از تنها گذرگاه دسترسی به ایران، دستور گلوله باران پایگاه نظامی مرزبانان ایرانی را بوسیله توپخانه صادر می‌کند.

“ژاندارم سرجوخه ملک محمدی”، “سید محمد راثی هاشمی” و “عبدالله شهریاری” – سه مرزبان غیور ایرانی – تا آخرین لحظات و تا آخرین فشنگ در زیر باران آتش توپخانه مهاجمین، دست از ایستادگی در برابر ارتش دشمن برنداشتند و سرانجام یکی پس از دیگری حماسه ای به رنگ خون و به نام آزادی را رقم زدند و پس از دو روز ایستادگی در برابر دشمن، در سوم شهریور سال ۱۳۲۰ جام شهادت را نوشیده و افتخار بزرگ دیگری در دفتر پرغرور تاریخ ایران اسلامی ثبت نمودند.

فرمانده مغرور ارتش روس پس از مشاهده خاموش شدن آتش سلاح‌های ایرانی دستور ورود به خاک ایران را صادر می‌کند و با مشاهده پیکر بی جان این سه سرباز ایرانی و رشادت کم نظیر آنها با سلاح‌های ساده جنگی، سر تعظیم در مقابل این جوانان ایرانی فرود می‌آورد و دستور می‌دهد پیکر این سه سرباز را با اجرای مراسم خاص و با احترام نظامی کنار رودخانه ارس به خاک بسپارند و این سه سرباز ایرانی را الگویی برای افراد خود معرفی می‌کند.

hashemi

آری شاید این حماسه کم نظیر نقطه عطفی در نهادینه سازی فرهنگ ایستادگی در برابر ظلم و تجاوز به حریم خاک پاک ایران عزیز در قرن اخیر بوده تا فرزندان ایران همچون باکری‌ها، باقری‌ها، همت‌ها، و دیگر شهیدان به خون خفته در طول هشت سال دفاع مقدس در زمان تنگی عرصه بر ایران پای در رکاب مرزبانان خفته در جوار رودخانه ارس نهاده و باری دیگر حماسه ساز جبهه های نبرد حق علیه باطل در برابر جهانیان شوند.

gheirat2

بر روی سنگ آرامگاه هر سه شهید گلگون کفن آرمیده در جوار ارس خروشان نوشته شده است “آرامگاه ژاندارم شهید، … که در شهریور ماه ۱۳۲۰ در راه انجام وظیفه در مقابل مهاجمان ایستادگی و به شهادت رسیده است.”

 

دوغ یا دوق !!

واغئن چح‌تور شد که در دبِصطان طوانصطیم دیکطه‌حایمان را دُرُصط بنویثیم!؟
(ببخشید، اشتباه شد الان درستش می کنم!!)
واقعاً چطور شد که در دبستان توانستیم دیکته‌هایمان را درست بنویسیم؟

dikte1

اگر چه در زبان عربی برای هر حرف یک مخرج وجود دارد و اگر این حروف به طور صحیح از مخرج خود ادا شوند تشخیص آنها برای شنونده یا نویسنده‌ی آنها کار دشواری نیست، اما از آنجا که ۲۸ حرف از ۳۲ حرف الفبای فارسی با زبان عربی مشترک است و در گویش فارسی، مخارج بسیاری از حروف که صدای مشترکی دارند یکیست؛ تشخیص آنها برای شنونده و درست نوشتن آنها برای افراد کم اطلاع بسیار دشوار است.
در زبان فارسی حروفی که دارای مخارج مشترک هستند عبارتند از:
(ت، ط) ، (هـ، ح)،(ق، غ)، (ث، س، ص) و (ز، ذ، ض، ظ)
با توجه به این نکته، آیا تا کنون توجه کرده‌اید بعضی از کلمات را به هیچ صورت نمی‌توان غلط نوشت اما بعضی از واژه‌ها را نه فقط به یک صورت که به اشکال گوناگونی می‌توان اشتباه نوشت؟!
به طور مثال:
«شیشه» «بابا»، «دارا» ، «دانا» «بیمار» و … را نمی‌شود غلط نوشت.
اما کلماتی مثل
«دوغ» را می‌شود ۱ جور غلط نوشت. (دوق)!
«غلط» را می‌شود ۳ جور غلط نوشت.(قلط – قلت- غلت)!
«دست» را می‌شود ۵ جور غلط نوشت.(دثت – دثط – دصت – دصط- دسط)!
«اینترنت» را می‌شود ۷ جور غلط نوشت.(اینطرنط و …)!
«سزاوار» را می‌شود ۱۱ جور غلط نوشت. (صظاوار و …)!
«زلزله» را می‌شود ۱۵ جور غلط نوشت. (ضلظلح و …)!
«ستیز» را می‌شود ۲۳ جور غلط نوشت. (صهطیظ و …)!
«احتذار» را می‌شود ۳۱ جور غلط نوشت. (اهطظاض و …)!
«استحقاق» را می‌شود ۹۵ جور غلط نوشت. (عصطهغاغ و …)!
و «اهتزاز» را می‌شود ۱۲۷ جور غلط نوشت. ( احطظاظ و … )!

dikte2

پص واغعن به نزر شما اِیبی دارد اگر من درصط ننویصم؟!!

 

تقدیم به شیخ ابراهیم زکزاکی و شیعیان مظلوم نیجریه

پیروان سقیفه می‌گویند هر کسی یار بوتراب شود
هر که باشد تفاوتی نکند باید او خانه‌اش خراب شود

مهر حیدر به هر دلی باشد دارد این جُرم عقوبتی سنگین
به تقاص چنین گناه بزرگ سخت باید که او عذاب شود

طبق قانونِ این جماعت پست کمترین مزد شیعه‌گی مرگ است
شیعه باید همیشه در آتش سوزد و سازد و کباب شود

شیعه را با اسارت و با قتل بوده پیوسته الفتی دیرین
شیعه باید که یا شود کُشته یا که بسته به صد طناب شود

چارده قرن رفته است وهنوز شیعه از ظلم دشمن کین توز
هر زمان در مصیبتی سنگین رفته چشمش که چون سحاب شود

روزگاری ز «چادری خاکی» روزگاری ز رنج «زکزاکی»
دیده‌ ی شیعه ها ز اشک چو شط باید هر دوره ای پرآب شود

نیست فرقی به شهر یا قریه در «منا» و «دمشق» و «نیجریه»
باید اکنون به انتقام اُحُد با علی تسویه حساب شود

این «بِلالان» که بر علی عُونند از تبار و قبیله‌ی «جُونند»
روسفید است چهره‌ای که به خون در ره مرتضی خضاب شود

ما ز رنج تو همدم آهیم هان مخور غصه شیخ ابراهیم!
نیست ممکن که دشمن سفاک از چنین ظلم کامیاب شود

روزی اما به رغم آل سعود می‌شود شیعه خرم و خشنود
از پس ابر جمعه‌ای که برون روی مهدی چو آفتاب شود

عیسی ثاقب

 

چرا زود خسته می شویم؟