پدر گرامي
هميشه با خود ميگوييم: « انگار همين ديروز بود.»
يكي از روزهاي خوب خدا : روز آزمون ورودي، روز اوّل مهر ، شروع سال سوم و يا . . . فرقي نميكند. باورش سخت است: سرعت گذر ايّام . انگار همين ديروز بود كه شما امانتي به دست ما سپرديد و ما هم او را به " دست خدا ".
حالا با گذشت همهي اين ساعات و روزها و سال ها باور ميكنيم؛ باور ميكنيم رشد و بالندگي او را ، باور ميكنيم زيبايي و تناوري او را ، چرا نه ؟! كه ما با هم سه زمستان را ازسر گذرا نده ايم تا به بهار رسيديم، با همه ي سختي و آساني هايش ، فراز و نشيب ها يش ، تلخي و شيرينيها يش و ... .
و به ياد ميآوريم همهي آن لحظات را ، كه امروز خاطراتي هستند ريشه دوانده در ذهن باغ و باغبان ، ... تا هميشه. و سالهاي بعد كه درختي پر بار ميشود ، به خود مي باليم كه سه سال باغبان نهال كوچك روح و جسم او بوديم.
با سلام
در آخرين جلسهي پدران دانش آموزان سوم راهنمايي
براي آغازي دوباره و نه به نشانهي انجام
روز سهشنبه 2/3/91 از ساعت 18 تا 19:30 در سالن آمفي تئاتر مدرسهي راهنمايي
گرد هم ميآييم : براي سلامي دوباره و نه به نشانهي وداع.
با تشكرّ
مدرسهي راهنمايي احسان



